|
کوه
باشي صخره هایت می شوم نون و
پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی ، روی
گلهای نرگس با یه مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم : زندگی بی تو هرگز ! سوزی که برف داره بارون نداره ، دردی که عاشق داره معشوق نداره ...
بی
اجازه ی تو دفتر ۳۶۵ برگ جديدتو دادم به خدا تا بهترين تقدير رو برات
نقاشی کنه! دل تو
اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به
هم زندگي
مثل بازيه حكمه. مهم نيست كه دست خوبي نداري! مهم اينكه كه يازه خوبي
داشته باشي، اينطوري شايد بتوني بازيه باخته رو ببري زندگي
زيباست حتي اگر کور باشي، خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي، مسحور کننده
است حتي اگر فلج باشي، اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي. ؟ چقدر
ما آدما عجيبيم. درختا رو قطع ميکنيم ازشون کاغذ درست ميکنيم و روي
کاغذ ها مينويسيم درخت ها رو قطع نکنيد فهميدن
عشق را چه مشكل كردند ما را از درون خويش غافل كردند چرا كسي به فكر
ماهي ها نيست ... سهراب كجايي؟ كه آب را گل كردند هيچ كس
اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم
ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد ، تا همه بدانند سياه بخت بودم ، روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي دوستدارانم برايم گريه کند ، چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم ...
به چه مي خندي تو ؟ به مفهوم غم انگيز جدايي.به چه چيز ؟به شکست دل من يا به پيروزي خويش؟به چه مي خندي تو ؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!يا به افسونگري (چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه مي خندي تو !به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيزبه فکر خود نيست (خنده داراست بخند
بازيچه
دست يار بودن عشق است در پنجه غم شکار بودن عشق است در محکمه اي که يار
باشد قاضي محکوم طناب دار بودن عشق است اي
نگاهت رونق فرداي من در تومعنا مي شود دنياي من،
امروز بهترين ساعتم رو شکستم... چون لحظه هاي بي تو بودن را به رُخم مي کشيد.
مي توان در غربت داغ کوير گاه آن ابري که مي باريد شد
خدايا
به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . . كه بزرگترين گناه
شكستن دل آدميان است 1
هزار
گل تقديم به آينه شکسته اي که لبخند تو را هزار بار تکرار مي کند.
\/\/ مگه
ميشه نباشي تو حرير خاطرم اگر
باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با
بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است. زندگي
درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه
امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست. اي ناز
تو بهترين سراغاز دفتري
گر بنويسند ز خوبان جهان صد جفا
گل مي كند بلبل تحمل مي كند بودنت
يك جور نبودنت يك جور ، توي اين دنياي جور وا جور ، دوستت دارم بد جور گاهي
وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره در
زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی آنان
که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که
عاشق شده است... تو آن
فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را
می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند... فقط
کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند... زندگی
مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم
که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...! قلب ها
دريچه ي نفوذند و صادقانه نفوذ كردن پايدارترين مهماني است ... پروانه
به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت...
فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت... بهترین
ترانه رو من از چشمای تو می سازم... تو قمار زندگیمون تو نباشی من
میبازم... با تو من مالک دنیام... بی خیال غربت غم بی خیال نور فردام... مثل
آسمون که امیدش چند تا ستارست... دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست... صفای
ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست ! نور
دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن
شدی... خداوند
به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به
تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن
و بهترین را به تو می دهد... من
همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم... مي
دوني بي نمك ترين فرد روي زمين كيه؟ مردي
که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد. منم آن
شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم...
درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم... من
عاشق آن دیده چشمان سیاهم بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم گر مستی
چشمان سیاه تو گناه است من طالب آن مستی و خواهان گناهم...
بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !! بدترین
فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت
میره... دل
هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم... اگر
روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته
در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود... زندگی
4تا پیچ داره : تولد ، عشق ، ازدواج ، مرگ. سر کدوم پیچ منتظرت باشم؟!! بی دلی
هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه ! ترسم
که شبی از غم ناگه بمیرم در بستر دلسوز با آه بمیرم آن لحظه آخر که اجل
گفت بمیر ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم...
خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!! در
قمار زندگی عاقبت ما باختیم... بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم ! هرکه
بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم، ما خوبی او به خلق گوییم تا
هر دو دروغ گفته باشیم کوه
باشی صخره هایت می شوم... اشک باشی دیدگانت می شوم... رود باشی چشمه
سارت می شوم... دوست باشی دوستدارت می شوم...! نوشته شده توسط آرمان نظر یادت نره |
|